آروینآروین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

آروین نامه...

پاییز 1390؛ چهارم مهرماه؛ پا به دنیا گذاشتم و آروین نامه روزهای زندگیمه...

سوغاتی

بله سوغات و من دیگه معنیش را میدونم........................ یه دفتر نقاشی با چشم های قلمبه........................... از طرف یه خاله ای که خیلی ازم دوره................. سیس اجازه بدید ببینم اینجا چی نوشته........ ...
20 آبان 1391

دوازده+یک

سیزده ماه از به دنیا آمدنم و یک ماه از اولین تولدم می گذره .............. و این یعنی که عدد نحثی را رد کرم و بایدتغییراتی در خودم بدهم............ می خواهم کتاب بخوونم............. غذا بخورم......... و شب ها خوب بخوابم............. میرم که فصل جدید زندگیمو شروع کنم........... ...
4 آبان 1391

فوضول نه ، کنجکاو!!

بگذار ببینم اینجا چی دارم.............   دیگه چیا دارم..................   این جنسش چیه؟................   ای وای دوربین مخفیه ، لو رفتم................   برم ببینم اون طرفا چی دارم.............   این که جاش اینجا نیست.............   خوب دیگه جایی مونده که ندیده باشم............   مامان عصبانی نشو ؛  من که فوضول نیستم کنجکاوم...........   این چیه همش میگه چیلیک ؟ ! ............ ...
4 آبان 1391

خاله عنکبوت

روی تخت دراز کشیه بودم که یه چیزی دیدم   یعنی چی میتونه باشه؟؟؟!!!...   آهان فهمیدم..........   بگذار بشینم تا بهتر ببینمش.............   اَاَاَاَاَ چقدر بزرگه.........   این هم دوستمه .............. اسمش خاله عنکبوته و داره برام پلیور می بافه...................     ...
3 آبان 1391