آروینآروین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

آروین نامه...

پاییز 1390؛ چهارم مهرماه؛ پا به دنیا گذاشتم و آروین نامه روزهای زندگیمه...

فوضول نه ، کنجکاو!!

بگذار ببینم اینجا چی دارم.............   دیگه چیا دارم..................   این جنسش چیه؟................   ای وای دوربین مخفیه ، لو رفتم................   برم ببینم اون طرفا چی دارم.............   این که جاش اینجا نیست.............   خوب دیگه جایی مونده که ندیده باشم............   مامان عصبانی نشو ؛  من که فوضول نیستم کنجکاوم...........   این چیه همش میگه چیلیک ؟ ! ............ ...
4 آبان 1391

خاله عنکبوت

روی تخت دراز کشیه بودم که یه چیزی دیدم   یعنی چی میتونه باشه؟؟؟!!!...   آهان فهمیدم..........   بگذار بشینم تا بهتر ببینمش.............   اَاَاَاَاَ چقدر بزرگه.........   این هم دوستمه .............. اسمش خاله عنکبوته و داره برام پلیور می بافه...................     ...
3 آبان 1391

ویززززززززززززز.................

دوشنبه چهارم مهرماه ١٣٩٠ و . . . . . . . . . یک سال بعد . . . . . . . . شب دوشنبه چهارم مهرماه١٣٩١ بفرمایید بالا........ از این سمت لطفا........... تولد زنبور کوچولو همینجاست......... . . و زنبور کوچولو ی یک ساله............ در انتظار ورود مهمان ها........... و خوشحال از حضور شون............ کیک زنبوری............. میزشام پر از غذاهای زنبوری............. . وای چرا زحمت کشیدید............ . و البته هدایای ویژه ی زنبوری از طرف زنبور کوچولو برای مهمان ها.............   ...
4 مهر 1391